می رم بدون تامل یک گاز فر دار خوشکل می خرم با چند تا ماهیتابه و قابلمه ؛ یک سری به مغازه وسایل شیرینی فروشی می زنم و یک سری وسیله هم از اونجا می گیرم با انواع پودر شکلات و آرد و خامه های رنگی و رنگ شیرینی و انواع ترافل و قالب و کاغذ شیرینی . بعدش می رم تجریش و سبزیجات و صیفی جات و همه چی می خرم آ اونوقت تمام عکس هایی که از اینترنت گرفتم به غذاها و شیرینی های واقعی تبدیل می کنم . به حد کافی اشپزی می کنم و آدمهای خوش اشتها رو دعوت می کنم برا خوردنشون
اونوقت می رم یه جایی دور از تهران و شیراز ، شاید برم ترکیه ، یه مدتی ، یک ماه ، دو ماه ،یه خونه می گیرم که هم دریا رو بشه دید هم راه رسیدن به خونه درخت داشته باشه و خودشم یه باغچه که بشه تو چمنش دراز کشید . ترکیه هم نبود عیب نداره ، می رم یه جایی که ماشین نیاد ، اروم باشه و دور ااز همه و همه چیز ، درخت و گل و سبزه و صدای آب باشه و شباش با جیر جیرک ، صبحاش با چلچله . همونجا شاید آشپزی کردم و فروختم به آدما .
ترشی می ندازم و مربا درست می کنم . یه عالمه کوزه های ابی می خرم و مربا می ریزم توشون. ترشی می ریزم تو کلوک و غرابه آبغوره می ذارم کنارش
می رم گواهینامه می گیرم و بعدشم می رم استخر شنا یاد می گیرم .
می رم دوباره با دوربینم عکاسی همه جا رو زیر پا می ذارم و عکس می گیرم و عکس می گیرم
و از همه مهم تر تمام اون دفتر ایده هام رو تبدیل به کار می کنم .
روزی که دفاع کنم و این درس کوفتی بعد 12 سال تموم بشه .
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم بهمن 1390ساعت 21:40  توسط کچل کفتر باز
|
دیشب خواب دیدم معلم کلاس اولی ها بودم
خوب بود ، حتی توی خواب ، خیلی خوب
+ نوشته شده در دوشنبه سوم بهمن 1390ساعت 22:13  توسط کچل کفتر باز
|
ولم کنید ، نمی خوام ، نمی یام ،ای خدا
خدااااا.....خ....داااا
منو ببررین ،من ببرینن
خدا به دادم برس،ای خدا به دادم برس
خر .....خ.....ر، ازت بدم میاد
از تو متنفرم
بروووو،برووو،الهی بری الهی بری
پلس،پلس ، کمکم کن ،اینا منو کشتن ،ای پلیسس
منو نجات بدین
آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآخ
.
.
.
بعله اینا مجموعه مکالمات یک بچه 5 ساله بود در درمانگاه موقع تزریق پنی سیلن
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390ساعت 19:21  توسط کچل کفتر باز
|
آقای امور مالی تورو خدا از ترم دیگه حق التدریس ها رو وقت حراج فصل میلاد نور و گلستان و تندیس بده .....
امضا کنید اگه به ایرانی بودن و حق التدریس بودن خودتون افتخار می کنید ،اگه خون آریایی تو رگهاتون هست
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم دی 1390ساعت 11:57  توسط کچل کفتر باز
|
تو نشنال جغرافیک در مورد خرسا می گفت که می تونه بوی روی قوطی رو حس کنه ؛یا خرس قطبی بوی حیوانات زیر برفا رو حس می کنه ،توفکرم چرا خرسو نمی برن بکنن سگ پلیس؟؟؟؟؟
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم دی 1390ساعت 15:1  توسط کچل کفتر باز
|
تا حالا براتون پیش اومده سوار تاکسی بشین بعد راننده بچسه؟ بعدشم اهن بگه؟
خواستم بگم برا من پیش اومده
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم دی 1390ساعت 22:34  توسط کچل کفتر باز
|
سر کلاس در مورد روش انتخاب نمونه به شیوه قرعه کشی توضیح داده ، حالا دانشجو برداشته برا انتخاب موضوع نوشته :
موضوع از بین 16 مورد به شیوه قرعه کشی انتخاب شده و در نهایت موضوع زیر انتخاب شد:
نقاشی غارها در دوره زندیه
+ نوشته شده در شنبه دهم دی 1390ساعت 23:55  توسط کچل کفتر باز
|
جب نکنید که این خط ها چی هستن ،این شیوه
اختراعی مادربزرگ 90 ساله و متاسفانه بی سواد ماست که برای نوشتن شماره تلفن ابداع
کرده .تعداد خطها رو می شماره و شماره می گیره .

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آذر 1390ساعت 19:20  توسط کچل کفتر باز
|
مشاعره می کردیم ،کم کم داغ شدیم و افتادیم رو دور تند،بعد سالها انگار از کما بیدار شدم .یادگار روزهایی که همه نوع دیوان شعری از مولوی تا سعدی و حافظ و از شاملو تا ه.سایه توی دستم ورق می خوردبعضی رو به سختی و بریده ،بریده وبعضی رو با شوق وزود به یاد می آوردم.دوستان هم پر از اشتیاق بودند و مرور اشعار دلچسب .رقابت نمی کردیم ، بلکه با شوق و خنده در واقع بازی می کردیم .گاهی یکی می موند و اون یکی آروم بهش تقلب می رسوند. اول بیت یا اشاره و آدرسی که مشاعره ادامه پیدا کنه ."ی" به باید می دادم و گیر افتادم . یکی خواست کمک کنه ،نذاشتم . داشت طول می کشید و تقلب آروم رسید :"یار مرا ". من ناگهان هیجان زده خوندم :"یار مرا غار مرا هند جگرخوار مرا"
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390ساعت 22:26  توسط کچل کفتر باز
|
باران بیاید یا نیاید
تو باشی یا نباشی
من خیس از یاد توام
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آذر 1390ساعت 20:27  توسط کچل کفتر باز
|